عروس سرزمین لر:سرکار خانم قمر آریان همسر استاد دكتر عبدالحسين زرين كوب
وبلاگ رومشگان: دکترقمر آریان همسر استاد دكتر عبدالحسين زرين در سال 1301 در شهر مشهد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دانشسرای مقدماتی را در مشهد و قوچان گذراند و بعدها برای ادامه تحصیل به تهران آمد. بعد از اخذ لیسانس در سال 1337، رساله دکتری خود را به عنوان چهره مسیحیت و تاثیر آن در ادب فارسی گرفت.
در سال 1332 با دکتر عبدالحسین زرین کوب ازدواج کرد که حاصل آن ، یک عمر زندگی سراسر علاقه و عشق ، تحقیق ، تالیف ، پژوهش و سفرهای علمی بود.
. در تمام این دوران از محضر استادان علامهایی چون زنده یادان بدیعالزمان فروزانفر، احمد بهمنیار، علیاصغر حکمت، جلال همایی، دکتر محمد معین، دکتر ذبیحاللـه صفا، دکتر حسین خطیبی و در زبانهای باستانی از محضر استاد پورداود، استاد مقدم و دکتر صادقکیا بهرهمند شد. رساله دکتری خود را که موضوع آن مسیحیت و تأثیر آن در ادب فارسی است. در سال 1337 با درجه بسیار خوب گذرانید.
دکترقمر آریان در مورد همسرش چنین می نویسد:
«حدود 45 سال با دکتر زرین کوب در زیر یک سقف زندگی کردیم. مدت هفت یا هشت سال با او همدرس بودم . از آغاز آشنایی او را دقیق و پرکار و محجوب و متواضع یافتم. تا پایان عمر آرام و بی صدا و بی تظاهر بود. به ندرت از کسی می رنجید و کینه هیچکس را به دل نمی گرفت... نسبت به لباس و سر و وضع خود نیز توجهی نداشت. بعدها به وضع خود توجه نشان میداد.... حالا قدش کشیده تر به نظر میـآید... و توی بارانی گشاد و سرمه ای رنگش دست و پا میزند و سر به زیر و آهسته از کنار خیابان رد میشود... یک چیزش اما هیچ عوض نشده است که بی نظمی و شلوغی در کارهایش است. هنوز مثل بچه مدرسه یها دایم کاغذ و قلمش را گم می کند... دایم دنبال یادداشت ها و دفترهای گمشده اش میگردد... درباره کارهای او در بعضی از آنها نیز سهم کوچکی داشته ام... در مورد این کارها چیزی که برای من جالب است حوصله فوق العاده او در جستجوست...همه چیز را می خواند و بررسی می کند... مدتها فکر و تامل می کند ...او از افتخارات جامعه ایرانی بود...»
احمد مهدوى دامغانى در مورد خانم دکتر آریان چنین می نویسد:
این بنده که در دو سال اخیر عمر پر برکت مرحوم دکتر زرینکوب رحمةالله علیه و در ایام اقامت و مداواى ایشان در «لندن» و «بالتیمور» و «ابردین» شاهد مستمر جانفشانى و شبزندهدارى این بانوى فرزانه «جوانمرد» بر بستر بیمارى آن فقید علم و ادب بودم مىدیدم و مىدانم که این «شیرزن» چه مىکشید، و با همه رنج نهانى که داشت مجال آه را به خود نمىداد و با وجود «عبدى» آوازى از او برنمىآمد، و با آنکه به چشم خویش مىدید که جانش مىرود نور امید را بر دل پاک خود مىتاباند، از سویى همواره دستى به دعا و نیایش به درگاه بارى تعالى و از سوى دیگر چشمى به مهارت و حذاقت پزشکان مجرّب بیمارستانهاى «جان هاپکینز» و «ابردین» براى بهبود حال و ادامه حیات «عبدى»اش داشت ولى به حکم «المرء یدبّر والله یقدّر محکم…» تنى چند که شاید از عدد انگشتان بیش نباشند و چون این بنده دکتر زرینکوب و قمر خانم را در آن بیمارستانها دیدهاند مىدیدند که اگر دکتر زرینکوب بیدار و بهوش بود قمر خانم در پرستارى و حسن پذیرایى و مواظبت و مراقبت از او سراپا چشم و گوش بود، و اگر دکتر در خواب بود و مدهوش، قمر خانم هم چنان بیدار و به خدمتش ایستاده و مشغول، شب همه شب بیدار بود و نگران شوهر بیمار…
گرچه در بیمارستان در کنار تخت دکتر تختى هم براى قمرخانم نهاده بودند که گاهگاهى بر آن مىنشست و شاید ندرةً هم شبها کمى مىخوابید، بر تخت که نشسته و تنها بود از چند کتابى که با خود به بیمارستان برده بود یکى را در دست داشت و گرچه به صورت ظاهر آن را مىخواند، اما…
در فضاى سینه او که پُر از دوست بود، یاد خودش و آنچه را خوانده بود از ضمیرش گُم مىشد. به مقتضاى ادب و مهماننوازى در جمع معدود عیادتکنندگان دکتر زرینکوب مىنشست و با آنان «خوش و بش» و بر ایشان میوه و شیرینى تعارف مىکرد، اما آشکار بود که دلش جاى دیگر است و این «قمر» هم چون قمر آسمان به دور «شمس» خودش مىچرخد و مىگردد، و به هر حال بود آنچه بود و گذشت آنچه گذشت… و رفته را به زارى نتوان باز آورد… پیمانه عمر موقّت و فناپذیر دکتر زرینکوب در ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ پُر شد و زندگى ابدى او آغاز، مرگ دلقى رنگ رنگ از او ستاند ولى «باقیات صالحات» او که آن همه تألیفات و تصنیفات نفیس شریف و آموزنده و متنوع اوست بدُو عمرى جاودان بخشید و نامش را همواره نامى و یاد عزیزش را گرامى نگه خواهد داشت.
پس از آنکه دکتر قمرخانم، از پریشانى حاصل از وفات زرینکوب، اندک جمعیت خاطر یافت، نشر آثار منتشر نشده شوهر گرانمایهاش را وجهه همت خود قرار داد.
مقالات، اشعار و ترجمههای وی در مجلات ادی تهران از جمله یغما، سخن، مهرگان، مروارید و راهنمای کتاب نشر شده است. یک دوره یکساله راهنمای کتاب به سردبیری وی منتشر شده است.
از آثار او:
1. کمالالدین بهزاد (تحقیق در احوال و آثار بهزاد در محیط هرات عهد شاهرخ) از انتشارات وزارت فرهنگ و هنر (چاپ دوم انتشارات هیرمند).
2. چهره مسیح در ادب فارسی (چاپ دوم انتشارات سخن).
3. ترجمه کتاب شرق نزدیک در تاریخ (یک سرگذشت پنج هزار ساله اثر پروفسور فیلیپ حتی استاد سابق دانشگاه پرینستون) از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
4. ترجمه کتاب جهان اسلام اثر برتولد اشپولر از انتشارات امیرکبیر.
مقالات:
1. چه کسی را دوست دارید (پاسخ به اقتراح مجله سخن) سال ششم ـ شماره 1 ـ اسفند 1333.
2. طومارهای بحرالمیت ترجمه از کارل گئورک کون سخن ـ سال 11 ـ شماره 8 و 9 آذر و دی 1339.
3. لغتنامه آئین مسیح در زبان فارسی در نشریه فرهنگ ایران زمین جلد هشتم ـ سال ١٣٣٩.
4. مقایسه میان داستانهای ایرانی و دانمارکی ترجمه از آرتور کریستین سن راهنمای کتاب ـ سال چهارم ـ شماره 3 ـ تیرماه 1340 و سال چهارم ـ شماره 5 و 6 ـ مرداد و شهریور 1340.
5. کارنامه بزرگان ایران (نقد کتاب) راهنمای کتاب ـ سال پنجم شماره دوم ـ اردیبهشت 1341.
6. یک سند تازه درباره بهزاد با تحلیلی از احوال و آثار او راهنمای کتاب ـ سال پنجم ـ شماره 8 و 9 آبان و آذر 1341.
7. ایران و سیاحتنامهها. راهنمای کتاب سال ٦ ـ شماره هشتم ـ آبان 1342.
8. ویژگیها و منشأ پیدایش سبک مشهور به هندی در سیر تحول شعر فارسی، مجله دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد ـ سال ٩ ـ شماره دوم ـ تابستان 1352.
9. اسلام (نقد کتاب برنارد لوئیس) راهنمای کتاب ـ سال ١٧ ـ شماره 10 و 12 دی ـ اسفند 1353.
10. چند نکته در باب شیوه غزلیات مولانا در جشننامه محمد پروین گنابادی ـ تهران، 1354.
11. ملاحظاتی در باب سبک عراقی در شعر فارسی در «ارمغانی برای زرینکوب» خرمآباد ـ 1355.
12. چند نکته درباره اسرارالتوحید و شیخ ابوسعید هفتمین کنگره تحقیقات ایرانی جلد اول ـ تهران ـ 1356.
13. چند نکته در باب سبک خراسانی در شعر فارسی جشننامه استاد مدرس رضوی ـ تهران ـ 1356.
14. به یاد شادروان دکتر حمید زرینکوب کیهان فرهنگی ـ سال 3 ـ شماره 7 مهر 1366.
15. گفتگو درباره حافظ کیهان فرهنگی سال 5 ـ شماره 8 آبان