واقعا دفتر نماینده شهرمون کجاست ؟

امروز برای طرح یک مشکل و کسب راه حل عازم دفتر نماینده شهرمون شدم این روزها  هوا فوق العاده گرم است و به خوبی می شه گرما رو حس کرد گرما ساعت مشخصی رو نمیشناسه کافیه ساعت از ۸ ونیم رد شه گرما بیداد میکنه .

ساعت ده شده بود و من تازه مرکز شهر رسیده بودم به خیال خودم حالا با یه پرس و جوی ساده دفتر مراجعات مردمی نماینده محبوبمون رو پیدا میکنم از همون راننده تاکسی شروع کردم که آقای راننده سری تکان دادن و ابراز بی اطلاعی کرد که زیاد من تعجب نکردم و به این حساب گذاشتم که شاید واقعا بی اطلاع باشد وسط شهر بهترین جا  واسه پرس و جو بود از مغازه داز کتابفروشبی مخابرات و عابرین پرس جو کردم اما همگی با یه خورده مکث که واقعا دفتر نماینده شهرشان کجاست ابراز بی اطلاعی میکردند

دیگه داشت برای من یه معمای بزرگی میشد چرا اینا از آدرس  دفتر نماینده شهرشان خبر ندارند بعضی میگفتند نماینده قبلی میدان بسیج دفتر داشته و شاید دفتر این نماینده هم همین میدون باشه وقتی اونجا مرجعه کردم کسی اطلاعی نداشت و بعضی میگفتن که همچین دفتری تو این میدون یا خیابان نیست

  میدان امام و آدرس بوعلی  رو دادن که اونجا باز خبری نبود گفتم بهتر که از ادارات وبانک ها پرس حو کنم و اونا شاید بهتر آدرس رو بلد باشن بانک ها که خیر نداشتند  از مسئول اداره پست  ادرس دفتر نماینده شهرشونو پرسیدم و اون مسئول در جواب من گفت که اتفاقا من خودم برای یک کاری دنبال دفتر نماینده بودم اما نتونستم پیداش کنم این احتمال رو میدم که این نماینده هیچ دفتری در این شهر نداشته باشد

یک لحضه با خودم فکر کردم واقعا ایا امکان داره نماینده یک شهر که کارش رسیدگی به مردم شهرش میباشد یه دفتر کوچلو ونقلی تو شهر نداشته باشد یعنی آیا مردم فقط دنبال اینن  یک شخص رو نمایندش کنن و بفرستنش مجلس و تهران نشین باشد یکی از اهالی شهر میگفت نماینده مجلس کارش تهران است و اونجا دفتر داره و باید بری تهران .

من دیگه باورم شد آقای نماینده تو  شهر کوهدشت دفتر نداره  من تمام شهرو زیر رو کردم ما آدرسی پیدا نکردم بعضی میگفتن میدان امام بعضی میگفت فرماندری اما وقتی اونجا مراجعه میکردی اونجا هم بی اطلاعی میکردن

دیشب خبر استان یک گزارشی نشون دادن که نماینده شهرمون یک درمانگاه شبانه روزی افتتاح کردن با خودم فکر کردم بهتر برم اونجا شاید اونجا دفتر نماینده پیداش کنم با یه پرس جوی ساده دقیقا مکان درمانگاه رو پیدا کردم اونجا یک ساختمان معمولی بود و خبری از تجهیزات و دستگاهی پزشکی پیشرفته و اینا نبود یه نگهبان داشت که ازش پرسیدم که دیروز نماینده اینجا بوده و اون حرف منو تایید کرد و اما در عین ناباوری گفت نماینده تو این شهر هنوز دفتری برای مراجعات مردمی ندارد

واقعا برام سوال بود که چرا یک نماینده تو شهرش دفتر نداره یعنی راه اندازی یه دفتر نقلی چقدر مگه طول میکشه به هرصورت من تقاضا دارم از نماینده محبوبمون که هر چه سریعتر اقدام به راه اندازی دفتر  در تمام حوزه انتخابی خودش بکنه که به صورت مستقیم با مردم ارتباط داشته باشد و مشکلات و مطالباتشونو باش در میون بگذارند .

مهر ماندگار برای لرستان یا خرم آباد/ صدایی از دیگر سایت ها و وبلاگ نویسان استان بر نمی خیزد!


 به نقل از شب تاب بروجرد: از 47 پروژه عمرانی مهر ماندگار استان 27 پروژه اختصاصی متعلق به خرم آباد و 10 پروژه نیز بازهم به نوعی به خرم آباد مربوط می شود و تنها 10 پروژه سهم بقیه شهرهای استان است که در این میان سهم بروجــرد 6پروژه (که البته در واقع 5 پروژه) بوده و سهم الیگودرز نیز 3 پروژه ودورود نیز یک پروژه به خود اختصاص داده است!

این تقسیم عادلانه استانداری لرستان در حالی صورت می گیرد که کوچکترین صدای اعتراضی حتی از زبان نمایندگان دیگر شهرهای استان برنخواسته و وبلاگ نویسان شهرهای دیگر استان نیز یا واقعا خبر ندارند یا حال حوصله دفاع از حقوق شهرشان را ندارند. 

این مهم در حالیست که برخی سایت ها مانند میرملاس نیوز تلاش های وبلاگ دارالسرور بروجــرد را برای تبدیل این شهرستان به استان مستقل مورد عتاب قرار داده و به این وبلاگ وزین به بهانه واگویه های تاریخی لقب "موهن" داده اند.

معلوم نیست این لربلاگ ها و لرسایت ها که داعیه دفاع از حقوق لر دارند چرا در این مسأله مهم و همینطور در مسأله تقسیم بودجه استانی زبانشان بسته است.

هنوز فراموش نکرده ایم که سال گذشته برخی شهرستان ها مانند ازنا تنها 7 میلیارد تومان بودجه سالیانه دریافت داشته اند و شهر خرم آباد با تفاوت فاحشی حتی نسبت به بروجــرد که تفاوت جمعیتی کمتری با این شهر دارد از نظر بودجه جلوتر قرار دارد.

با این توضیح باید دید روند منفعلانه برخورد لربلاگ ها و لرسایت ها با این روند تقسیمات بودجه ای و مهر ماندگار که بنا بر گفته استاندار به اندازه بودجه 20 سال استان می باشد چگونه است؟

سهم کوهدشت: صفر
سهم نورآباد: صفر
سهم الشتر: صفر
سهم دورود:1
سهم الیگودرز:3
سهم پلدختر یک
سهم ازنا: 1
سهم بروجــرد: 6
سهم خرم آباد: 35

تابناک رومشگان در خصوص پروژه عمرانی مهر ماندگار استان و تقسیم ناعادلانه بودجه در استان مراتب اعتراض خود را به استانداری اعلام می کند بجا و شایسته است در خصوص این طزح ها شفاف سازی صورت بگیرد و در خصوص  شهرستان کوهدشت و دیگر شهرستان کوتاهی و غفلتی صورت نگیرد و عدالت در تقسیم بودجه اجرا شود 

ما سرمایه دار، نخبه، رجال سیاسی و دولتی کم نداریم

 

اصول کلی درباره پیشرفت و آبادی وجود دارد که به نحوی با وجود آنها توسعه و آبادانی شکل میگیرد التزام به رشد و توسعه مقدمات و زمینه های مناسب مطلبد.

در  ایران به هرصورت شهرهای هستند که درای توسعه نسبی خوبی هستند  و از رشد مطلوبی برخوردارند و که دلایل متفاوتی برای  توسعه و آبادنی آنها می توان آورد آیا واقعا براساس عدالت به توسعه رسیدند یعنی این شهرها براساس استعدادهای بالقوه که داشتند و بودجه ای که به یکسان بین شهرها تقسیم شده به همچین جایگاهی رسیدند که مسلما کاملا اشتباه است به عنوان مثل هزینه یک انتقال آب در یکی از استان های توسعه یافته ۵ برابر بودجه یکسال استان لرستان است  و  آیا دلایلی فراتر ازین وجود دارد و مسائل و جهت گیری های سیاسی دخالت داشته است.ایا نخبگان و  رجال بلند پایه دولتی و سیاسی این شهرها در این توسعه نقش ایفا کردند و اگر نقش انها مسجل است چقدر حائز اهمیت است.

بدون شک به  این استان  اجحاف صورت گرفته و تخصیص بودجه ازسوی دولت بسیار ناعادلانه و نادرست بوده است.چون در این استان بسیاری از زمینه ها و استعدادهای شگفت انگیزی وجود دارد که بعد از سال ها هنوز دست نخورده باقی مانده و هیچ گونه تلاشی در جهت ثمر دهی این استعدادها شکل نمی گیرد. ایستگاهای پمپاژ آبی که یا اجرا نشدند یا ساخت آنها متوقف شده است میلیاردها متر مکعب آب رودخانه های خروشان  از این استان خارج می شود و این در حالی است که زمین های کشاورزی درجه یک  این استان هنوز دیم هستند و با روش های سنتی آبیاری می شوند.طبیعت خاص استان و مکان های تاریخی بی نظیر پل ها قلعه ها و تپه های باستانی که با نگاه ویژه می تواند به قطب های گردشگری تبدیل شوند.و هزاران استعداد بالقوه دیگر که توجه ویژه می طلبد كه در حوصله این مقاله نمیگنجد و در سطوح بعدی به آنها خواهیم پرداخت.

ساده است و نیاز به کنکاش طبقه بند و مرزبندی ندارد این استان یک همت جدی می خواهد که بتواند حرف حق خود را به کرسی بنشاند  تک تک مردم استان در برابر آینده این استان آینده فرزندانشان و  پیشرفت شهرشان  مسئول اند و باید به این باور برسند که هیچ چیز کمتر از مردم تهران قم اصفهان ندارند. توسعه اسایش و راحتی حق مسلم آنهاست و دولتمردان و مسئولان خادمان آنها هستند و با جدیت مطالبات را  انها بخواهد و کوچکترین کوتاهی را از آنها نپذیرند و باجدیت برخورد کنند.

ما سرمایه دار، نخبه، رجال سیاسی و دولتی کم نداریم رجالی که خدمات بزرگی برای توسعه و آبادانی استان و ایران انجام دادند و خواهد داد.مسلما نقش بزرگی در توسعه و آبادانی استان برعهده دارند و می توانند سهم بزرگی از این ناعدالتی ها که در حق این استان شده را جبران کنند.رجال ما باید به صورت نمادین و سازنده عمل کنند و هر روزی یک گره از مشکلات مردم استان باز کنندو اگر نشد احساس  پشیمانی و ندامت کنند.نسبت به شهر شان و مردمشان و هویت شان تعصب داشته باشند  زمینه را برای سرمایه گذاری های کلان در استان فراهم کنند ایجاد مناطق ویژه اقتصادی کشاورزی و دامپروری و شیلات در برنامه کاری خود قرار بدهند.به عنوان پلی بین مردم و مسئولین باشد و دیدگاه ایدئولوژی مردم  را به گوش آنها برسانند.

امید می رود که در اینده نزدیک شاهد اتفاقات خوشایندی در استان خواهیم بود که مسیر رو به تعالی را در استان روشن خواهد کرد و زمینه ساز پیشرفت و خودباوری استان خواهد شد.که به خوبی این حرکت منسجم را می شود حس کرد و دید.

تشنگی بزرگترین انارستان لرستان:یک طرف قضیه هم به خود مردم برمی گردد

کوهدشت - خبرگزاری مهر: این روزها بزرگترین انارستان لرستان تشنه است تا یاقوت سرخ ایران با سیلی صورتش را سرخ نگه دارد و برای تشنگی اش چشم به راه چاره اندیشی مسئولان بماند.

به گزارش خبرنگار مهر، برای تهیه گزارشی به زیرتنگ سیاب - قطعه سبز انارستان ها - می رویم که تقریبا ۵۰ کیلومتر از شهر کوهدشت فاصله دارد و بهترین انار ایران را در خود پرورش می دهد.

سوار بر پیچ باریک گردنه “سَر آسِن”جاده را پایین می رویم و بعد از گذشتن از جاده ای باریک، گراب را نیز پشت سر می گذارم تا پس از چند کیلومتر به تنگه ای برسیم که باید آن را دروازه انارستان لرستان نامید و اگر مسئولان همت کنند بد نیست با ساختن دروازه ای ساده و نصب تندیس چند انار بر بالای آن این منطقه را رسمیتی به حق ببخشند.

از روزن تنگه بیرون می رویم و بر بالای بلندی ابتدای منطقه زیر تنگ قد راست می کنیم تا سراب زلالی را به تماشا بایستیم که کمی پایین تر، از دهان دره ای بیرون می زند تا خود را به پای هزاران هزار درخت انار زیرتنگ برساند.

اینجا بزرگترین انارستان استان لرستان چشم ها را به خود خیره کرده است؛ درختان اناری که چنان یک دریا، بی کرانه اند و نگاه نمی تواند خود را به انتهایشان برساند.

کنار اولین باغ مکثی می کنم و نگاه دوربین را به شاخه هایی می دوزم که از انارهای نرسیده، کمی پشت خم کرده اند. انارهایی که نظیرشان در کمتر جایی از انارستانهای کشورمان دیده می شود.

اما پشت این همه یاقوت سرخ، دست های پینه بسته و پشت خمیده باغ بانانی حس می شود که با آبیاری سنتی درخت به درخت را مثال کودکی تشنه سیراب می کنند ولی این روزها بیش از هر زمانی این درختان تشنه هستند.

پیرمردی بیلش را بر شانه می گذارد و لبخندش را به استقبال می آورد. آقای مومنی از مشکل کمبود آب در انارستان کوهدشت می گوید و ادامه می دهد: در همین ابتدای رودخانه، ۱۷ ترانز کارگذاشته اند حالا بماند چقدر موتور آب روزانه در حال کار هستند.

 باغبان کوهدشتی می گوید: قرار بود از “چم قره” که در پانزده کیلومتری زیرتنگ قرار دارد آب به اینجا پمپاژ کنند که عملی نشد که با این تفاسیر و با وجود این همه موتور، آب به باغ های پایین دست نمی رسد.

مومنی معتقد است که روند تقسیم آب در این منطقه عادلانه نیست و ادامه می دهد: متاسفانه در این زمینه نظارتی صورت نمی گیرد که از مسئولان می خواهیم ابتدا رودخانه را لایروبی کنند و روند نظارتی را به گونه ای انجام دهند که آب به باغات انار پایین دست هم برسد.

از صحبت های باغبان پیر می گذریم و با یکی از جوانان روستایی گفتگو می کنیم.

وی می گوید که قرار بود ترانس بزرگ کنار رودخانه را برای آبیاری قطره ای راه اندازی کنند که این کار یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان هزینه برد اما طولی نکشید برای همیشه خاموش شد.

این جوان روستایی با بیان اینکه یک طرف قضیه هم به خود مردم برمی گردد که به اهمیت این پروژه پی نبردند و همکاری لازم را در این زمینه نداشتند، ادامه داد: مردم قرار بود بخشی از هزینه ها را بپردازند ولی متاسفانه کوتاهی کردند و مسئولان امر هم نتوانستند به کار خود ادامه دهد.

یکی دیگر از باغبان های طور دیگری موضوع را روایت می کند و می گوید: دو کیلومتر پایین تر از سراب مشکل آبیاری داریم و مجبوریم شب ها به آبیاری آن هم با کمترین میزان آب بپردازیم.

شریف ادامه می دهد: به باغداران وام دادند که از سیستم آبیاری قطره ای استفاده کنند و قرار بود بعد از برداشت انار قسط وام ها را بپردازیم اما ترانس مربوط به آبیاری قطره ای قبل از شروع کار خاموش شد و لوله های پلی اتیلن درجه چندمی که کارگذاشته بودند زیرخاک پوسیدند.

یکی دیگر از اهالی انارستانها می گوید مشکل آب بسیار شدید است و ضرورت دارد که مسئولان هرچه زودتر فکری به حال انارستان کوهدشت کنند.

به هر روی هم اکنون انارستان زیر تنگ سیاب که باید آن را یاقوت سرخ لرستان نامید، از مشکل کمبود شدید آب رنج می برد و این دریای سبز که پای هر درختش دهانی خشک باز شده است می رود به دشتی بی درخت تبدیل شود.

انتظار باغداران کوهدشتی این است که رسیدگی به تنه های در حال خشک شدن درخت های انار منطقه در راس برنامه های مسئولان امر قرار گرفته و در این راستا چاره اندیشی جدی صورت گیرد.

بنابراین گزارش در حال حاضر مرغوبترین انار ایران در باغات انار لرستان در شهرستان کوهدشت پرورش داده می شود تا یاقوت سرخ ایران که محصولی کاملا ارگانیک است مورد استقبال دهها کشور دنیا قرار گیرد.

هم اکنون بخش عمده ای انار تولیدی در لرستان به کشورهای مختلف دنیا صادر می شود که این امر در رونق اقتصادی منطقه تاثیر بسزایی داشته است.

با این تفاسیر کمک به حل مشکلات باغات انار شهرستان کوهدشت به عنوان بزرگترین انارستان لرستان موضوعی است که علاوه بر کمک به معیشت باغداران منطقه زمینه ساز رفع یکی از جدی ترین مشکلات پیش روی تولید این محصول صادراتی استان است.

امید می رود در سال “تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی” مسئولان امر با حمایت از باغداران منطقه و تامین آب مورد نیاز برای باغات انار لرستان زمینه توسعه صادرات انار به عنوان محصولی ارگانیک که خواهان زیادی از کشورهای مختلف دنیا دارد را فراهم سازند.

سعادت آباد و سعادت از دست رفته ما . . .

 

حمزه رامین :دهم تیرماه ۸۷ در منطقه سعادت آباد تهران حادثه تلخی رقم خورد که به خوبی اوج فلاکت و بینوایی مردم مظلوم لرستان و به ویژه شهرستان کوهدشت را به نمایش گداشت ؛ این اتفاق تلخ ، فروریختن ساختمانی در حال تخریب در این منطقه بود که باعث کشته شدن ۱۷ نفر از هم استانی های نازنین ما شد . دردناک تر اینکه تمامی این ۱۷ نفر اهل شهرستان کوهدشت بودند و باز هم دردناک تر این بود که اکثر آنان تنها نان آور خانه بودند که چشمان کم رونق مادر و خواهرانی نحیف و نجیب به دستان رنج کشیده آنان دوخته شده بود . در حالی جوانان مظلوم کوهدشتی دسته دسته در جستجوی لقمه ای نان حلال تن به غربت و آوارگی می سپارند و روانه تهران و اصفهان و عسلویه و . . . می شوند که سرمایه ها و پتانسیل های بی نظیری در این شهرستان وجود دارند که هم چنان بالقوه مانده و بالفعل نشده اند و مشخص نیست که چه زمانی بالفعل شده و مورد بهره برداری قرار خواهند گرفت تا خلقی از ثمرات آنان بهره مند شوند . این پتانسیل ها به حدی بالا هستند که می توانند چرخ پیشرفت و توسعه را نه تنها در کوهدشت بلکه در کل استان به چرخش درآورند . در زیر به تعدادی از این پتانسیل های ناب و بی نظیر اشاره می کنیم :
۱ ) هومیان و میرملاس ، یادگاران کهن تاریخ :
هومیان و میرملاس نام دو غار تاریخی در شهرستان کوهدشت هستند که دارای نقاشی های طبیعی با قدمت ۱۲۰۰۰ ساله هستند ؛ نقاشی های طبیعی ای که بر روی دیواره های این غارها نقش بسته ، در صورت همت مسئولین امر ، می توانستند بسیاری از گردشگران داخلی و خارجی را به این منطقه کشانده و باعث ارزآوری و ایجاد ارزش افزوده برای کوهدشت و حتی کل استان شوند . این در حالی است که نه تنها این آثار بی نظیر و با ارزش ساماندهی نشده اند بلکه حتی با بی توجهی و غفلت مسئولین مربوطه ، در خطر نابودی نیز قرار دارند و هرازگاهی اخبار ناخوشایندی از تخریب آنان منتشر می شود .
۲ ) سرخ دم لکی و لری :
سرخ دم لکی نام تختگاهی سنگی و مجموعه ای مفصل از معماری مربوط به عر آهن جدید است . این مجموعه که از بناهای متعدد ساخته شده ، بر دامنه ارتفاعاتی بر فراز دهی کم جمعیت به همین نام قرار گرفته است .
روبروی این ناحیه ، در دامنه کوهی به نام سرخ دم لری و در کنار دهی به همین نام نیایشگاهی سنگی وجود دارد که نام آن برگرفته از کوه و روستای هم جوار آن است . در کاوش هایی که در این نیایشگاه صورت گرفته ، آثار ارزشمند هنری که بعضا درون مایه مذهبی نیز دارند – از جمله سنجاق ها و میله های نذری – یافت شده که مطابق پژوهش های صورت گرفته به نیمه دوم عصر آهن تعلق دارند .
یافته های باستان شناسی حکایت از آن دارد که سرخ دم لکی مجموعه ای بوده که دارای تاسیسات شهری بوده و سرخ دم لری به عنوان نیایشگاهی در کنار این مجموعه قرار داشته است . لازم به ذکر است که عمده آثار مفرغی مکشوفه از لرستان از معبد سرخ دم لری به دست آمده اند . علت نام گذاری این ناحیه به سرخ دم این است که خاک این منطقه رنگ قرمز دارد .
۳ ) رومشگان و نمادسازی جنگ معروف :
بنا به روایات تاریخی ، در زمان های گذشته و در نبردی که میان ارتش های امپراتوری ایران و روم اتفاق اقتاده ، ارتش روم با استفاده از ضعف ارتش و حکومت مرکزی ایران ، توانسته مرزهای غربی را درنوردیده و تا منطقه رومشگان امروزی نیز پیشروی کند اما در این ناحیه با مقاومت سختی از جانب ارتش ایران مواجه می شود به نحوی که با تحمل شکستی سنگین وادار به عقب نشینی می شود و از آن پس این ناحیه به نام رومشگان یا رومشگو به معنای شکست دهنده و شکننده روم معروف می شود .
بد نیست بدانیم در برخی از کشورهای دنیا که نظیر چنین نبردی را تجربه کرده اند به منظور پاسداشت رشادت های نیاکان خود و نیز حفظ تاریخ و هویت ملی خود ، محل چنین نبردهایی را مشخص کرده و به عنوان میراث ملی مورد حفاظت قرار می دهند و از این رهگذر ضمن بزرگداشت یاد و خاطره سربازان و سرداران دلیر کشورشان ، با سرمایه گذاری بر روی این مناطق و معرفی آنها به دنیا ، زمینه جذب گردشگران خارجی را فراهم آورده و از این رهگذر اقتصاد ملی خود را رونق می بخشند . لازم به ذکر است که برخی از این مناطق صرفا براساس داستان های اساطیری و افسانه های ملی و محلی ساخته و پرداخته شده اند و از واقعیت تهی می باشند . اما در لرستان و در شهرستان کوهدشت ، مسئولین مربوطه نه تنها برای حفظ یاد و خاطره این نبرد غرورآفرین هیچ گونه نمادسازی ای نکرده اند بلکه حتی از کمترین تلاش به منظور معرفی هرچه بهتر این نبرد و منطقه رومشگان دریغ می ورزند که جای بسی تاسف است .
۴) غار بتخانه و عالی آباد و غار – معبد ویزنهار :
غار بتخانه در ۱۸ کیلومتری جنوب شرقی شهر کوهدشت و در کوه ” دمچهر ” قرار دارد . این غار از دو بخش شمالی و جنوبی تشکیل شده که بخش شمالی آن وسیع تر است . وجود سنگ چخماق و سفال های شکسته سیاه و منقوش ، نشان دهنده زندگی غارنشینی در این منطقه است . هم چنین آثار مختلفی از تمدن های گذشته در این غار پیدا شده است که بر اهمیت این غار می افزاید .
یکی دیگر از غارهای باستانی و تاریخی شهر کوهدشت ، غار عالی آباد است که بنا به شواهد به دست آمده ، این غار یکی از محل های سکونت انسان های پیش از تاریخ بوده است .
معبد ویزنهار که نام دیگر آن قلعه کهزاد است ، در منطقه باستانی رومشگان قرار دارد . این قلعه بر بالای کوهی به نام ویزنهار واقع شده است و کاوش های باستان شناسی از انتساب این قلعه به دوران حکمرانی اشکانیان حکایت دارد . طبیعت سرسبز و چشم انداز بکر منطقه رومشگان و نیز وجود قلعه کهزاد از جمله پتانسیل هایی است که می تواند پای مسافران و توریست های بسیاری را به این منطقه باز کند و سبب رونق هرچه بیشتر صنعت گردشگری این منطقه شوند .
۵ ) شیرز ، دره ای رویایی :
دره شیرز ، دره ای زیبا با طبیعتی بکر و چشم نواز است که در ۳۵ کیلومتری غرب شهرستان کوهدشت قرار دارد . طبیعت بکر شیرز چشم هر بیننده ای را خیره می کند و عقل از سر بازدیدکنندگان می رباید ؛ با این حال اما متاسفانه این دره کم نظیر و ارزشمند نیز به سرنوشت هومیان و میرملاس و سرخ دم و ویزنهار و بتخانه و . . . گرفتار شده است .
علاوه بر شیرز ، دره کاکیزه نیز از دیگر مناطق زیبای گردشگری کوهدشت محسوب می شود . این مکان زیبا و دیدنی درون دره ای وسیع و پرآب قرار گرفته که در نگاه اول چشم هر بیننده صاحب ذوق را به وجد می آورد .
نام اصلی این منطقه دره کاکیزه است که به واسطه وجود آب های زلال و روان ، سراب کاکیزه نام گرفته ، این دره سرسبز در اواسط بهار با ذوب شدن برف های زمستانی ، چهره ای بسیار سبز و زیبا به خود می گیرد .
وجود ده ها آبشار کوچک و بزرگ دراین دره ، فضایی رویایی را بر منطقه حاکم می کند ، اطراف این سراب به وسیله رشته کوه ها محصور شده و این دره سرسبز با دارا بودن چشم اندازی بسیار زیبا ، تابلویی منحصر به فرد و طبیعی از یک جاذبه زیبای خدادادی را به تصویر می کشد.
وجود آب خنک ، شقایق های سرخ و صدای پرندگان بهاری و درختان انجیر ، انگور و گلابی وحشی دراین منطقه همواره آرامش دل پذیری را به انسان و جان خسته مسافران می بخشد .۶ ) امازاده محمد ( درب گنبد ) و ابوالوفا :
علاوه بر پتانسیل های تاریخی و طبیعی ، وجود بقاع متبرکه از جمله بارگاه امامزاده محمد در شهر درب گنبد کوهدشت از جمله ظرفیت های ناب برای جذب گردشگران داخل و خارج استان می باشد . این بارگاه که در منطقه درب گنبد قرار گرفته ، هرروزه پذیرای گردشگران و زایرینی از شهرهای مختلف استان و حتی استان های مجاور از جمله ایلام ، کرمانشاه و همدان می باشد . بنا به گفته شهردار درب گنبد ، در تعطیلات نوروز سال گذشته پذیرای بیش از ۵۰۰ هزار مسافر از استان های ایلام ، کرمانشاه ، خوزستان و همدان بوده است .متاسفانه به علت اهمال و کم کاری مسئولین مربوطه در فراهم سازی امکانات اقامتی برای زایرین و گردشگران – علی الخصوص زایرینی که از استان های مجاور به این منطقه می آیند – و نیز عدم فعالیت لازم برای ایجاد بازارچه های صنایع دستی مناسب ، این زایرین و گردشگران ، بدون برجای گذاشتن اثرات اقتصادی قابل توجه و متناسب با حجم بازدیدکنندگان ، این منطقه را ترک می کنند . این در حالی است که با ایجاد مسافرخانه های با کیفیت و مناسب ، احداث فروشگاه های درخور و هم چنین احداث بازارچه های صنایع دستی و فروش اقلام فرهنگی و مذهبی در این منطقه ، ضمن توسعه صنعت تورسیم و گردشگری ، به ورود پول به منطقه و توسعه اقتصادی هرچه بهتر این شهرستان کمک کرد تا شاید از این رهگذر بخشی هرچند کوچک از مشکل بیکاری و فقر مردمان این سامان برطرف شود .
۷ ) دشت های وسیع اما تشنه :
منابع و پتانسل های بالقوه و دست نخورده کوهدشت تنها در مواهب طبیعی و تاریخی خلاصه نمی شود بلکه کوهدشت با داشتن دشت های وسیع نظیر دشت کوهدشت و دشت رومشگان شرایط مناسبی برای تبدیل شدن به یکی از قطب های کشاورزی و باغ داری استان لرستان و حتی غرب کشور را داراست اما متاسفانه این بخش و این پتانسیل نیز در محاق فراموشی فرو رفته و دشت های وسیع کوهدشت هم چنان در انتظار ابرهای سیاه باران زا می سوزند و این در حالی است که نزدیکی این دشت ها به رودخانه های کشکان و سیمره نیز تشنگی این دشت هارا فرو ننشانده است . احداث سد گاومار ( معشوره ) که قرار بود آب قسمت های شمالی را برای سیراب کردن این زمین ها روانه کوهدشت کند نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد .
۸ ) انار سیاو و لزوم برندسازی :
سیاو نام تنگه ای است در شهرستان کوهدشت که یکی از مرغوب ترین انارهای کشور در آنجا تولید می شود . متاسفانه انار سیاو علیرغم مرغوبیت و کیفیت بالایی که دارد شدیدا مورد بی توجهی مسئولین حوزه کشاورزی این شهرستان قرار گرفته و تلاش های کافی برای توسعه باغات انار این منطقه و احداث انارستان های جدید صورت نمی گیرد . این بی توجهی ها در شرایطی صورت می گیرد که انار سیاو با تبلیغات کافی و لازم و برندسازی می تواند به عنوان یکی از نمادهای کشاورزی لرستان معرفی شده و زمینه جذب سرمایه گذاری های درخور توجه در این عرصه را فراهم کند . با توسعه باغات انار این منطقه و برندسازی می توان زمینه حضور سرمایه گذاران مطرح را در این ناحیه فراهم کرد تا علاوه بر توسعه کمی و کیفی این باغات ، با ایجاد و فعال کردن صنایع جانبی نظیر صنایع تبدیلی ، بسته بندی و . . . رشد صنعتی و در پی آن رشد اقتصادی منطقه سیاو و حتی شهرستان کوهدشت را رقم زد تا دانشجویانی که نان آور خانه هستند به جای تحمل رنج غربت ، در شهر و دیار خود مشغول به کار شده و از تکرار حوادث تلخی همانند سعادت آباد جلوگیری کرد .
۹ ) نفت و گاز :
در استان لرستان دو شهرستان پلدختر و کوهدشت دارای منابع غنی نفت و گاز هستند که از این میان ۸۴ درصد این منابع در پلدختر و ۱۶ درصد نیز در کوهدشت و به ویژه در بخش رومشگان قرار دارند . همانگونه که می دانید در دنیای صنعتی و ماشینی امروز نفت اهمیت استراتژیکی دارد تا حدی که از آن به ” طلای سیاه ” تعبیر می شود . اگرچه کوهدشت نیز به نوبه خود از این طلای سیاه بهره مند است اما سود و منفعت حاصل از استخراج آن نصیب مردم محروم کوهدشت نشده و نمی شود تا آنان هم چنان در جستجوی اسکناسی سبز رنگ ، چند صد کیلومتر آن طرف تر از سرزمین غنی مادری خود به شغل کارگری و عملگی روی بیاورند و در سعادت آبادها به دنبال سعادت از دست رفته خود باشند و هر چند وقت یکبار اسیر تقدیری شوم شده و در غربت و آوارگی محض زیر خروارها سنگ و خاک و آهن له شوند و تن نازنین شان با وضعی اسفناک به مادران شان تحویل داده شود . . .
بدن شک پتانسیل ها و فرصت های سرمایه گذاری در شهرستان کوهدشت بیش از موارد گفته شده است اما حتی با سرمایه گذاری بر روی موارد گفته شده و تلاش برای بالفعل کردن آنها می توان زمینه شکوفایی اقاتصادی این ناحیه را فراهم کرد تا جوانان آن مجبور به پرسه زدن های بی سرانجام در چهارراه ها و خیابان ها نباشند و سرانجام نیز در آوار سعادت آبادها گرفتار نشوند . به امید روزی که در هیچ جای این سرزمین فاجعه ای نظیر سعادت آباد رقم نخورد و دل مادران بینوا را داغدار نکند .

حکایت بروجرد و تشکیل استان زاگرس در وبلاگ آقای داودوندی

مدتی است که یکی از وبلاگ های پر طرفدار به اسم وبلاگ شخصی آقای داودوندی بحث سنتی جدای بروجرد و تشکیل استانی جدید با مرکزیت بروجرد پیش اومده است.

در این وبلاگ که تمام مطالب که روزانه آپدیت می شود به بیان مساپل و مشکلات و استعدادهای ورزشی و گاهی اوقات در دیگر زمینه ها شهرستان بروجرد می پردازد. دقت بالا و امانت داری در بیان مطالب بدون هیچ گونه دخل یا تصرف و عکس های بروز توسط آقای داودوندی  باعث شد این وبلاگ در عرض یک سال امار روزانه خود را به 2500 نفر بازدید در روز برساند اماری که شگف انگیز می باشد

نکته قابل تامل اینجاست که چند روزی است که در این وبلاگ بحث جدای بروجرد و تشکیل استانی مستقل با مرکزیت بروجرد پیش افتاده است و به اقای داود وندی گفته می شود که در وبلاگت از خرم آبادی ها طرفداری می کنید.

 بحث راجع به تشکیل استان جدید فقط مختص به این استان نیست و در دیگر استان های دیگر با قوت حتی بیشتر از این استان وجود دارد. استان زاگرس با مرکزیت بروجرد بحث تازه ای نیست و سالیان سال می باشد که یک جورای دغدغه مردم بروجرد شده و نظر دارند که اگر به استان لرستان نمی چسبیدند مطمپنن الان (که حتی من از خود بعضی مردم بروجردی ها شنیدم )پایتخت ایران می شد و با پاریس پیوند خواهر برادری می بست .دلیلی که می آورند این است که بودجه این شهرستان را خرم آباد کوهدشت  و نورآباد بالا می کشند و خیلی از کارخانه های بزرگ که قرار بوده در این شهرستان افتتاح بشود به دیگر شهرستان ها برده شده است(مرغ همسایه غاز است).

از وبلاگ آقای داووندی در روز 2500 نفر بازدید می کنند  و این بازدیدکنندگان مختص به بروجرد  نیست و بخش اعظم آن از شهرستان های دیگر استان و کشور هستند واین وبلاگ موفق به نوعی می شود گفت معرف شهرستان و استان لرستان می باشد و در صدر جستجوی گوگل قرار گرفته است و به تریبونی برای بیان مطالبات مردم بروجرد در دنیای مجازی  تبدیل شده است.

نکته ای که در این باب قابل ذکر است این است که واقعا لازم است که همچین بحثی در پر بازدیدترین وبلاگ استان پیش بیاد آیا واقعا این تنها مشکل اساسی شهرستان بروجرد می باشد ایا مشکلات دیگری وجود ندارد ایا واقعا در این دوره که اتحاد و برادری مهمتر نیاز بشری برای رشد و تعالی است  تشکیل استان جدید زاگرس تمام مشکلات بروجرد را حل می کند.ایا  مسنله مهمتر از این وجود ندارد که بحث و گفتگو گذاشته شود  و بیش از پیش  موجب اتحاد یکدلی و تحکیم و برادری مردم استان شود.

مردم شهر بروجرد یکی از بافرهنگترین مردم ایران زمین هستند و دارای شخصیت های ارزشمندی بوده که در سطح ملی و جهانی درخشیده و باعث افتخار و سربلندی ایران شده اند.

توسعه و آبادانی حق واقعی آنها است و پیشرفت شهرشان باید مهمترین مسنله زندگی آنها باشد اگر واقعا با جدایی از این استان به آرمان و آرزوهایشان می رسد ما هم آرزو می کنیم این شهرستان هرچه زودتر با تمام محبوبیتی که نسبت به مردم و شهرستان داریم به خواسته شان برسند و استان جدید با مرکزیت  بروجرد  و به اسم زاگرس تشکیل دهد و از استان لرستان جدا شود.انشالله


کاش ما هم "معمولی" باشیم !


همه ی ما می خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم. در هر کلاس می خواهیم شاگرد اول باشیم، گرانترین لباس های بازار را بخریم، کفشهایمان جزء کفش های تک باشد، بلندترین و گرانترین اتومبیل شهر را می خواهیم، می خواهیم با زیباترین و خوشگلترین دختر شهر ازدواج کنیم، دوست داریم بچه هایمان از زیباترین و بهترین بچه های مدرسه خود باشند. می خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم، دلمان می خواهد اگر کاری را شروع کردیم، یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان الگوی "موفقیت" بشناسند.
اما دکترِ داستانِ ما روحیه اش با این قیاس ها سازگار نبود و در این راستا در کل انسانِ کاملاً "متفاوتی" بود.
او می خواست یک زندگی "معمولی" داشته باشد و جالب اینکه در هیچ امتحانی قصد نداشت رتبه ی اول را کسب کند.
 


هنگامی که همکلاسی هایش تمام شب مشغول حفظ کتاب و جزوه بودند، یا در حال جا کردن خود در دل اساتید برای گرفتن نمره ای بالاتر، او تنها 2 یا 3 ساعت مطالعه می کرد و سپس بدون هیچ استرسی به خواب عمیقی فرو می رفت و عقیده داشت که نمی تواند برای چند نمره اضافی خواب خود را "فدا" کند.
همکلاسی هایش "ساده زیستی و معمولی" بودن او را مورد تمسخر می گرفتند و او را "احمق" می نامیدند، اما دکتر راضی و خوشحال بود. با نمره ای متوسط MBBS (پزشکی عمومی در کشورهای هند و پاکستان) خود را گرفت.


تمام همکلاسی هایش بعد از اخذ مدرک پزشکی عمومی، تلاش خود را چند برابر کردند تا بتوانند تخصص خود را بگیرند و جزء بهترین های جامعه باشند ولی دکتر تصمیم گرفت درس خواندن را متوقف کند و در یک بیمارستان کوچک به عنوان دکتر شیفت شروع به کار کرد. دوستان او بعد از کار در شیفت صبح به کلینیک های خصوصی می رفتند و ناهار خود را با عجله به اتمام می رساندند تا مریض های بیشتری را ویزیت نمایند و شبها نیز مشغول خواندن جزوه های تخصصی خود بودند.
اما دکتر بعد از برگشت از بیمارستان با آرامش کامل ناهار می خورد، کمی استراحت می کرد و عصر هنگام به پیاده روی می رفت، تلویزیون نگاه می کرد، کتاب می خواند، موسیقی گوش می کرد، به دیدن دوستان و آشنایان خود می رفت، و اگر مریضی به در خانه او مراجعه می کرد بدون هیچ شکایتی به صورت رایگان او را معالجه می کرد. او به فکر افزایش درآمد خود نبود و با همان حقوق اندک تلاش می کرد از زندگی لذت ببرد. خانه ی کوچکی کرایه کرد، کولر گازی هم وصل نکرد. یخچال کوچکی برای آشپزخانه ی کوچکش خرید و با موتور به سرکار رفت. در این هنگام پدر و مادرش از او خواستند ازدواج کند.


دکتر در این باره نیز "معمولی" رفتار کرد. هنگامی که تمامی دوستانش به دنبال زیباترین، پولدارترین و خانواده دارترین دختران می گشتند، دکتر با دختری معمولی از خانواده ای ساده و متوسط ازدواج نمود. با هم به خانه ی کوچک خود رفتند و با شادی به زندگی ادامه دادند. بعد از چند سالی بچه ها هم وارد زندگی دکتر شدند. بچه هایی بسیار عادی.
دکتر به جای ثبت نام بچه های خود در گرانترین مدارس خصوصی، آن ها را در مدرسه ی دولتی محله خود ثبت نام کرد. دکتر هیچگاه از آنها نمی خواست که شاگرد اول مدرسه شوند و به آنها فهماند که درس خود را در حد نیاز فرا گیرند و قبول شوند. بچه ها هم با نمرهای متوسط کلاس ها را قبول می شدند و از شیوه زندگی خود لذت می بردند. از مدرسه برمی گشتند، در کنار پدر و مادر خود ناهار می خوردند، کمی استراحت می کردند، سپس درس می خواندند، عصر هم بازی می کردند و شب قبل از خواب به همراه پدر خود به پیاده روی می رفتند.


اما زندگی دکتر اینگونه به پایان نرسید. پیچ کوچکی در جاده ی زندگی دکتر به وجود آمد. تصمیم گرفت از کشورش خارج شود و به کشور دیگری مهاجرت کند. دوستان دکتر هم در تلاش بودند تا مهاجرت کنند و در کشورهای جهان اول به بهترین ها برسند. لذا روزها را در صفهای بلند سفارتخانه های آمریکا، بریتانیا و استرالیا می گذراندند و مدام به دنبال آشنایی بودند تا چند روز زودتر از بقیه به آرزوهایشان برسند. اما دکتر کشوری بسیار "معمولی" را انتخاب نمود که هیچگونه صفی در سفارتخانه های آن وجود نداشت. او به کشور مالدیو رفت و در بیمارستانی مشغول به کار شد.


خانه ی ساده ای کرایه کرد و همسر و بچه هایش را به آنجا برد. دوچرخه ای برای خود و بچه هایش خرید و بعد از اتمار کار به همراه خانواده از مناظر زیبای مالدیو لذت می بردند. آخر هفته ها به مسافرت می رفتند و دوستان فراوانی پیدا کردند. تا اینکه دکتر روزی اطلاعیه ای در روزنامه دید که در آن سازمان بهداشت جهانی (WHO) از چند دکتر عمومی، بدون مدرک تخصص و با تجربه چند ساله خواسته بود تا به یکی از روستاهای دور افتاده در استرالیا رفته و در بیمارستانی مشغول به کار شوند. دکتر برای این شغل اقدام نمود و به استرالیا مهاجرت کرد.


دولت خانه ای در روستا به او داد و او در بیمارستان مشغول به کار شد. بعد از چند سال به خاطر حسن برخورد و حس نوع دوستی و پشتکارش به ریاست بیمارستان رسید. دولت 2000 متر زمین زراعی به او اختصاص داد و دکتر نیز به کمک فرزندان معمولی خود آنجا را به مزرعه ای آباد تبدیل نمود. در حال حاضر او در خانه ای با 5000 متر مربع مساحت زندگی می کند و جگوار خود را در کنار پورشه ی همسرش در پارکینگ اختصاصیشان نگه می دارد و "بچه ها و همسر معمولی" او در کنارش هستند ...

می خواهم بگویم علاوه بر بهترین شدن، اولین رتبه را کسب کردن، شاگرد اول شدن، پولدارترین شدن، راه دیگر و صد البته بهتری هم در زندگی وجود دارد و آن چیزی نیست جز راه "اعتدال" و "معمولی"

این همان راهی است که تمام شادی در آن وجود دارد.
اما ما راه بهترین ها را انتخاب می کنیم و در این راه آنقدر با شتاب پیش می رویم که شادیهای زندگی را یکی پس از دیگری جا می گذاریم و ناباورانه در آخر راه تنها می مانیم، بدون اینکه اجازه دهیم حتی شادی و لذت با ما همکلام شود.

کاش ما هم شاد بودن و لذت بردن از زندگی را بر موفقیت و بهترین شدن ترجیح دهیم.

کاش ما هم "معمولی" باشیم !
درست مانندِ آن لحظه که خالق هستی، بدون هیچ تبعیضی؛ من و تو را از یک عنصرِ یکدست و "معمولی" خلق کرد ...

یادمان باشد ...